خرید بک لینک
این کتاب را نخوانید... بعد از خواندش بیشک احساس بیهوده بودن خواهید کرد...این همه عشق، ایثار، خدمت، خستگیناپذیری، صبر و ایمان، واقعا غیرقابلباور و تحمل است...«مدام با خودت بگو داری امانت الهی رو برمیگردونی. گریه رو بذار برای خلوت و تنهایی. دور از چشم بقیه گریه کن.» ص192«چشمم افتاد به مچ پایم. هیچ چیز دورش نبود به جز همان پارچه سبزی که محمد با دستهای خودش بسته بود. نفس کشیدم و سرم پُر شد از عطر عجیب و غریبی که دورم را گرفته بود... کف پایم را به زمین فشار دادم و قدم برداشتم؛ خودم، به تنهایی، بیکمک، بدون عصا.» ص243 #کتابخوانی نوشته شده در جمعه 101/6/4ساعت 4:28 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

برچسب: نویسنده: نیکان هاشمی تاريخ: جمعه 20 آبان 1401 ساعت: 23:37

گاهی کسی را مدتها نمیبینی ولی همین که میدانی هست و جایی همین حوالی نفس میکشد، دلت به بودنش گرم است، مخصوصا وقتی نفسش حق باشد...  اما وقتی راهی سفر میشود، به طرز عجیبی دلتنگش میشوی، انگار پشتت خالی میشود، مخصوصا وقتی آخرین سفر باشد... #آیت_الله_ناصری نوشته شده در جمعه 101/6/4ساعت 4:32 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

برچسب: نویسنده: نیکان هاشمی تاريخ: جمعه 20 آبان 1401 ساعت: 23:37

«خدا انسان را از خاک آفرید و به او گفت: خاک با کیمیا طلا میشود، و از آن روز انسان در جستجوی کیمیاست.» و این کیمیا چیزی نیست جز اعتقاد قلبی و عملی و همه جانبه به ولایت امیرالمومنین علی علیهالسلام...کیمیاگر داستان واقعی دختری دانشمند به نام حُسنیه است که در مناظره با دانشمندان دربار هارون عباسی، به اثبات ولایت و امامت امیرالمومنین علی علیهالسلام پرداخته و فضایل و برتری ایشان را بیان مینماید. نوشته شده در جمعه 101/6/4ساعت 7:0 عصر توسط ریحانه همدانی(رها) نظرات ( ) |

برچسب: نویسنده: نیکان هاشمی تاريخ: جمعه 20 آبان 1401 ساعت: 23:37

صفحه بندی